اهمیت کار و شغل در زندگی افراد

نوشته شده توسط

باجاب

اهمیت کار و شغل در زندگی افراد

برای این که به اهمیت کار و شغل بپردازیم بهتر است ابتدا چند کلامی از خود مفهوم کار با یک دیگر صحبت کنیم. مفهومی که احتمالا به نوعی از ابتدای خلقت بشریت همراه انسان بوده است و تا امروز ادامه پیدا کرده است.

کار و شغل در مفهوم اجتماعی آن به مجموعه ای از اقدامات هدفمند گفته می شود که برای بقای خود و جامعه به آن نیاز داریم.  حال بیایید به دوران انسان های اولیه برگردیم. دورانی که در آن نمی توان چندان تفاوت خاصی میان انسان و حیوانات پیدا کرد. در این زمان گونه بشر مانند تمام گونه های حیوانی دیگر از روی غریزه خود زندگی می کرد. بر اساس غریزه غذا پیدا می کرد، می خوابید و فرار می کرد. وقتی این واقعیت را در کنار مفهوم کار می گذاریم به این نتیجه میرسیم که کار کردن به شکل غریزی در ذات نه تنها انسان بلکه حیوانات نیز وجود دارد.

استخدام در یزد

برای مشاهده تمام آگهی های این بخش روی عکس زیر کلیک کنید.

استخدام در یزد

اما از وقتی که انسان با کشف آتش راه خود را از دنیای حیوانات جدا کرد، راهی جدید نیز برای مفهوم شغل پیدا کرد. انسان فهمید که باید ذات خود را با همه ویژگی هایش مطابق پیشرفتی قرار دهد که در پیش رو داشت. برای این که این راه جدید را پیدا کنیم بار دیگر مفهوم شغل را که در بالا گفتیم نگاه کنید. انسان برای این که بتواند بقای خود را تضمین کند نیاز به کار دارد. مفهوم " بقا " اصلی ترین نکته در این تعریف می باشد. بقا به ظاهر به معنی زنده ماندن است. از این جهت این مفهوم را ممکن است به ذهن ما برساند که منظور از زنده ماندن تنها نفس کشیدن و توانایی درک واقعیت های دنیا می باشد. اما هر لحظه که انسان پیشرفت کرد و به جلو آمد مفهوم بقا گسترده تر شد. دیگر تنها نفس کشیدن دلیل زنده ماندن نبود، انسان به وسعت پیشرفتش دلیل برای زنده بودن و بقا می خواهد.

در ادامه می خواهیم ابتدا نشانه های بقا را با یکدیگر بررسی کنیم و بعد از آن سعی کنیم این نشانه ها را در مفهوم کار و شغل پیدا کنیم. بنابراین در ادامه با ما باشید. با مفاهیم جالبی سر و کار خواهیم داشت.

کار و شغل

از " بقا " تا " کار "

در بالا اشاره ای به مفهوم بقا داشتیم و گفتیم این مفهوم امروزه با معنی لغوی آن تفاوت بسیاری پیدا کرده است. یا در اصل باید گفت امروزه زنده بودن معانی مختلف پیدا کرده است. می توان چند شاخص اصلی به عنوان پایه های بقا و نشانه های زنده بودن نام برد که بتوان بر اساس آن تصمیم گرفت که آیا انسان به معنی واقعی " زنده " است یا نه.

اولین نشانه بقا همان پایه ای ترین نشانه آن یعنی قدرت درک واقعیات زندگی و نفس کشیدن می باشد. مسلما در هر دوره ای از تاریخ این نبود این نشانه به منزله مرگ بود.

دومین شاخصه از بقا را می توان زندگی اجتماعی دانست. انسان به اجتماع نیاز دارد و اگر از آن طرد شود و یا خودخواسته از آن دوری کند به نوعی خود را به کام مرگ می کشد. از این رو می باشد که بسیاری از مرتاض های هندی و معبد ها و درویش هایی که به گوشه گیری و  دوری از دنیا می پردازند، ویژگی های انسانی ( جسمی ) خود را تا حدودی از دست می دهند و از ویژگی های جدید برخوردار می شوند که مناسب شرایط  سکون و تنهایی است. ( البته اگر بتوانند این دوری از جامعه را تحمل کنند) از این رو حضور در جامعه و زنده بودن در آن خود نشانه ای از ادامه بقا انسان می باشد.

سومین شاخصه بقا که می توانیم در اینجا از آن نام ببریم موضوعی تحت عنوان رضایت درونی می باشد. این شاخص به نوعی تازه ترین مفهومی است که به بقا اضافه شده است. ما در دوره ای قرار داریم که بزرگترین خطرات ناشی از مفهومی به نام پوچی بر انسان وارد می شود. انسان اگر فکر کند که برای هیچ زندگی می کند، به مقامی پایین تر از مقام حیوانات خود را تنزل می دهد و این هدف زنده بودن را از او می گیرد. در  حقیقت اگر انسان رضایت درونی نداشته باشد، نمی تواند هدفی هم داشته باشد و اگر هدفی نداشته باشد قدم از قدم بر نمی دارد و به نوعی به یک مرگ خود خواسته دست می زند. حال این مرگ ممکن است دفعتا و ناگهانی ( خودکشی ) باشد و یا این که خود را آن قدر زجر دهد که روح از حضور در بدن خسته شود ( به نوعی افسردگی ).

از " بقا " تا " کار "

کار و نیازهای مادی

اولین موردی که ما در نشانه های بقا به آن پرداختیم، داشتن شرایط اولیه حیات فیزیکی بود. این شرایط شامل داشتن نبض و تنفس و درک محیط واقعی می باشد. با وجود این که این شاخص قدیمی ترین و اولین نشانه بقا محسوب می شود. اما شرایط و ویژگی های آن نیز تا حدودی تغییر کرده است. فیزیک انسان طی سال های بسیاری دچار ضعف شده اند و کمتر توانایی تحمل شرایط خاص می باشند.

از این رو موارد مختلفی چون لباس مناسب، خواب مناسب و خوراک مناسب از نیازهای اصلی یک فرد محسوب می شود که برای داشتن بقا باید به آنها برسد و برای این که به آنها برسد باید شغل یا فعالیت کاری داشته باشد.

تعریف کار

در اصل اگر یک بار دیگر به تعریف کار نگاهی بیندازیم، متوجه مفهوم " هدفمند" می شویم. انسان اولین هدفی که از انجام کار می تواند داشته باشد این است که زندگی خود را از نظر مادی تامین کند و بقای خود را تضمین کند. در طول تاریخ کار کردن همواره با شیوه های مختلفی پاسخ داده شده است. در دوره ای هر کسی برای خود کار می کرد و برای خود مهمات زندگی را تامین می کرد. در دوره ای دیگر انسان محصول کار خود را با محصول کار دیگری مبادله کرد تا بتواند "بهتر " نیاز خود را تامین کند. و در دوره آخر مبحثی به نام پول و ثروت به میان آمد. مبحثی که کم کم کاری کرد که انسان ها به تامین نیاز خود قانع نباشند و چیزی فراتر از آن را بخواهند.

در هر صورت در اولین قدم از معرفی اهمیت کار و شغل می توان به این نتیجه رسید که نیاز انسان به زنده بودن از روز تولدش با او همراه است و نیاز او را به سمت کار کردن سوق می دهد. اما در هر زمانه ای کار کردن دچار تغییر و تحولاتی بوده است که در این جا مورد بحث ما نمی باشد.

تعریف کار

کار و اجتماع

انسان وقتی از دوره ابتدایی خود کمی رد شد، کم کم دانست که باید با همنوع خود همکاری کند تا بتواند شکاری بزرگ تر انجام دهد. احتمالا اولین شکار بزرگ انسان ها، اولین کار گروهی آن ها نیز محسوب می شود. از آن روز تا کنون این اجتماع به شکل های مختلفی در آمده است اما هیچگاه از بین نرفته و هیچکس به این نتیجه نرسیده است که حضورش ضروری نیست.

کار کردن در مفهوم دیگر آن به معنی تامین یک نیاز می باشد. در گذشته این تامین صرفا جهت نیازهای خودمان بود. اما بعد از مدتی ما یاد گرفتیم نیازهای دیگران را تامین کنیم تا بر اساس آن بتوانیم نیاز خودمان را تامین کنیم. در این بین چیزی به نام پول نیز اختراع شد تا این فرایند را ساده تر کند و شاخصی برای این تامین نیاز محسوب شود.

 بحث اصلی اینجاست کار از جایی به بعد از مفهوم فردی خود خارج شد و تبدیل به یک مفهوم اجتماعی شد. وقتی انسان کار می کند، ناخودآگاه وارد جامعه می شود و این دومین شاخص از شاخص های سه گانه بقا انسان را برطرف می کند. مراوده، گفت و شنود و حتی ازدواج کردن یکی از نتایج تامین این نیاز محسوب می شود.

کار و اجتماع

رضایت از خود و داشتن یک هدف

اما انسان در عصر جدید به مفهومی به نام پوچی برخورد کرد. پوچی در حقیقت چیزی بود که از سوالاتی مانند، چرا من زنده ام؟ زنده میمانم که چه کنم؟ کار میکنم که چه بشود؟ مگر قرار نیست همه انسان ها روزی بمیرند، بنابراین چرا اصلا زنده ایم؟

این گونه سوالات و نیافتن پاسخ های درخور آن و همچنین پیدا شدن فرقه های نوظهور انسان را دچار یک گمراهی عمیقی برد. گمراهی که باعث شد انسان در آن خود و هدف خود را گم کند. وقتی این اتفاق برای انسان بیفتد دیگری میلی به انجام کار و داشتن شغل ندارد و این اتفاق باعث می شود که دو شاخص قبلی بقا از بین برود.

برای جلوگیری از این اتفاق باید از خود شغل و کار استفاده کرد. در حقیقت وقتی انسان کاری را که دوست دارد بکند و در شغلی که به آن علاقه مند است فعالیت بکند و نتیجه آن را به وضوح ببیند، احساس مفید بودن می کند. این حس باعث تشدید فعالیت او می شود. در اصل داشتن وسایل اضافه بر آن چیزی که نیاز طبیعی ما محسوب می شود، حاصل همین اتفاق است که ما بخواهیم خود و درون خودمان را ارضا کنیم. این راضی نگه داشتن درون به قدری می تواند مهم باشد که حتی باعث پیشرفت یا پسرفت یک کشور شود.

در نهایت با توجه به موارد گفته شده می توان گفت که انسان با کار زاده می شود و  آن را به نسل بعدی خود منتقل می کند. تا جایی که توانستیم، سعی کردیم این مفهوم و اهمیت آن را توضیح دهیم. اما چه این اهمیت را باور داشته باشید و چه باور نداشته باشید، انسان برای بقا محکوم به کار کردن است.

نظری برای این مقاله ثبت نشده است

اخبار استخدامی